Käännös sanasta "este" kielelle farsi
مانع, امتناع, بازدارنده ovat suosituimmat käännökset sanasta "este" kielelle farsi.
este
noun
kielioppi
-
مانع
nounFatalismi pystyttää siten esteen Jumalan ja ihmisen välille.
بنابراین، تقدیر مانع و سدی میان انسان و خدا ایجاد میکند.
-
امتناع
nounEst 3:2–4: Mikä ehkä oli syynä siihen, että Mordokai kieltäytyi kumartamasta Hamania?
اس ۳:۲-۴—مُردِخای احتمالاً به چه دلایلی از تعظیم کردن در برابر هامان امتناع کرد؟
-
بازدارنده
nounOlin valmis rahoittamaan kryptonilaispelotteen mutta eräs senaattori Kentuckysta esti homman.
که میخواستم یه بازدارنده کریپتونی بسازم ولی یه سناتور تازه کار از کنتاکی تصمیم گرفت جلوشو بگیره
-
Harvempia käännöksiä
- بازماندگی
- توشه سفر
- حصار
- خطر
- سد
- مانع شونده
- منع
- منع کننده
- موانع قانونی
- پاگیر
- پاگیری
-
Näytä algoritmisesti tuotetut käännökset
Automaattiset käännökset sanasta " este " kielelle farsi
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
Kuvat "este"
Lauseet, jotka ovat samankaltaisia kuin "este" ja käännökset kielelle farsi
-
از کار انداختن · بازداشتن · برهم نهادن · برگرداندن · بستن · بسته شدن · به دام افتادن · بی نتیجه گذاردن · تحذیر کردن · تعطیل شدن · جلوگيرى کردن · جوش دادن · خجالت دادن · دشوار کردن · دفع کردن · دلسرد کردن · زخمی کردن · سلب کردن · شرمسار شدن · قدغن کردن · قرار گرفتن · قطع كردن · مانع شدن · محدود ساختن · مختل کردن · مسدود کردن · ممانعت کردن · منع کردن · ناامید کردن · ناتوان ساختن · هم مرز بودن · هیچ کردن · گرفتار شدن
-
منفی کردن
-
برهم نهادن · بستن · بسته شدن · تعطیل شدن · جوش دادن
-
فرس ماژور
-
قوه قهریه
-
از کار انداختن · بازداشتن · برهم نهادن · برگرداندن · بستن · بسته شدن · به دام افتادن · بی نتیجه گذاردن · تحذیر کردن · تعطیل شدن · جلوگيرى کردن · جوش دادن · خجالت دادن · دشوار کردن · دفع کردن · دلسرد کردن · زخمی کردن · سلب کردن · شرمسار شدن · قدغن کردن · قرار گرفتن · قطع كردن · مانع شدن · محدود ساختن · مختل کردن · مسدود کردن · ممانعت کردن · منع کردن · ناامید کردن · ناتوان ساختن · هم مرز بودن · هیچ کردن · گرفتار شدن
-
از کار انداختن · بازداشتن · برهم نهادن · برگرداندن · بستن · بسته شدن · به دام افتادن · بی نتیجه گذاردن · تحذیر کردن · تعطیل شدن · جلوگيرى کردن · جوش دادن · خجالت دادن · دشوار کردن · دفع کردن · دلسرد کردن · زخمی کردن · سلب کردن · شرمسار شدن · قدغن کردن · قرار گرفتن · قطع كردن · مانع شدن · محدود ساختن · مختل کردن · مسدود کردن · ممانعت کردن · منع کردن · ناامید کردن · ناتوان ساختن · هم مرز بودن · هیچ کردن · گرفتار شدن
Lisää esimerkki
Lisätä